|
ماهار |
|
سر افراز |
با سلام خدمت تمامی دوستان و اشنایان من از اون سر ایران به قول مردم اینجا بهشت ایران ارومیه امدم به ... آبادان نمی گم بده ولی آب و هوا چندان تعریفی هم نداره ولی من یک انتظاره دیگری داشتم که حیف نشد راستی این شهر یه بوی خاصی داره که تقریبا عین شهر ما غریب نواز این بهترین و بزرگترین مزیت این شهر به حساب میاد. من این شهرو جز شهرهایی از ایران میدونستم که بدلیل وجود پالایشگاه نفت از لحاظ رسیدگی (رفاه و اجتماعی)شهری بهترین وضعیت رو دارا باشه ولی این طور نیست این شهر چند خیابان معرف داره وبه همان اسامی قدیم مشهور هستند وشاید جزء مدود شهرهای ایران هم باشد مانند: خیابان امام را هنزم که هنوز پهلوی میگن و میدان گمرک را میدن شاپور و... این مطلب رو نمی خواهم اینجا تموم کنم ولی ادامه دارد
+ نوشته شده در جمعه هفتم خرداد 1389ساعت 20:2 توسط سید مهدی ترابی |
برای روزهای سردی که تقدیر برایم رمق زد لحظه ای فکر کردم شاید دیگر مرا برای همیشه از یاد برده و نمی خواهد تا فکرش برایم مشوش گرددولی بی آنکه من بخواهم ناگهان با تمام وجود در تفکرات و غرق شده وبه مانند یک شناگر دست پاچه دست و پا می زنم راستی بی آنکه بپرسم گناه من چیست؟ به خاطر یک عشق؟ نه هرگز فکر نکنم من دیگر ناییی برای بقا ء در این دنیا نخواهم داشت روزهای بهار هر سال به مانند پاییز سال قبل می مانند و من نیز برای دیدنت در این ساعات از شب دلگیرم چرا ؟ کجایی؟ کی بر میگردی؟
+ نوشته شده در یکشنبه نهم اسفند 1388ساعت 13:4 توسط سید مهدی ترابی |
شب رفت نگاه یار ماند پی دیدار
دل بیدار زیر نور چراغ هر دم فکر دیار
نرگس امشب هر لحظه مست دیدار اقاقیاست
شور دل بیدار ما بسا ن ساحل و دریاست
ماه آمد در پی یار با وفا(ابر)
دیدش با خورشیدوگشت بی وفا(ابر)
هر دو دوستدار یکدیگرند و بی هم اند
داغدار عزیز از دست رفته اند
شب عزیز ماه گشت وشد دیوانه دیدار
عشق روز از دست رفته کرد گرفتار
ای ماه همه در وصف تو گویند رخ زیبا را
چگونه که تو گرفتار رخ و سیرت وقامت یار
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم دی 1388ساعت 15:43 توسط سید مهدی ترابی |
من با این همه ادعا موندم از یلدا بنویسم یا از محرم و شب های عزا داری برای سرور و سالار شهیدان شاید کسانی باشن بهتر و قشنگتر از ما بنویسن ولی من از یه نگاه تازه دارم به این موضوع نگاه می کنم چرا که نمی دونم تا به حال دیدین یا نه تواین شبا همه با هم یه دست سیاه می پوشن شاید مال ثروتمندان کمی پر زرق وبرق دارباشه ولی مال ما کمی رنگ و رو رفته تر اما خوبیش اینه عین لباس خدمت سربازی می مونه هر چی کهنه تر بیانگر بالاتر بودن سابقه هست راستی دیدین حتی اون آدمایی که اصلا نمیان به مسجد واعتقادی به آخوندا وحاج آقا ها ندارن باز اونا هم میان خلاصه این که یه چند بیت از نو حه مداح خودمون برات می نویسم شاید خوشتون بیاد.
بو مدال عشقی ورمم ایکی عالم حسین جان ایکی عالم حسین جان این مدال عشق رو با دو جهان هم عوض نمی کنم (عزاداری در راه تو)حسین جان دیرم نه دردم اولسا قره پرچمه حسین جان هر حاجن ودردی داشته باشم به اون پرچم سیاه رنگت میگم حسین جان دل آچاندان ایستمشم من آدومی دلیمده ازبر از زمانی که زبان باز کردم فقط خواستم نامت رو حفظ کنم در زبانم سن او با غبانسین که گولون اولدی الده پرپر شما همونه با غبونی هستین که بهترین گل باغتون تو دستش پرپر شد
+ نوشته شده در سه شنبه یکم دی 1388ساعت 11:22 توسط سید مهدی ترابی |
به نام آن دوستدار مادر دیار و یار
دیارم را بمانند زبانم خشکاندم همان روزی که آمد انگلیسی-عربی-لاتین همه را در یک نگاه بسوزاندم مرا مردمان زمانه دیوانه خطابم کردند.
+ نوشته شده در سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 15:30 توسط سید مهدی ترابی |
با نام او آغاز مي كنم نمدانم كه چه بنويسم واز كجا شروع كنم
ولي فقط و فقط مي خواهم اين را بگويم كه بالاخره توانستم ،توانستم تا اينكه بر آزمون استخدامي شركت نفت ايران پيروز شوم ومن اين پيروزي را ميون دعاي پدر ومادر و خانواده خود ميدانم
وامروز احساس مي كنم بهترين روز زندگيم هست وخواستم شما هم يك چنين روزي با من شريك با شيد![]()
![]()
تبريك تبريك تبريك تبريك تبريك ايولا ايولا ايولا
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 5:29 توسط سید مهدی ترابی |
سلام امروز رو هرگز تا مي توانم از ياد نبايد ببرم شايد گاهي اوقات از اين روز و لحظه هاي ديدار دنيا لحظه اي
باشم ولي
روي هم رفته تنها روزي كه منو خدا احساس مي كنم از ياد نبرده امروز
به من ناي زندگي داد تا در كنار خانواده ام راحت و
آسوده زندگاني خود را شروع كنم هر چند با... بگذريم خوب زندگي است و اين كارامعناي اون هستن ولي بازم نمي دونم چرا ما
آدما از اين خدا اين همه پر توقع و كوته انديشيم
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 13:9 توسط سید مهدی ترابی |
عشق بازي درديار عاشقان عالمي ست
علي را دراين ديار همتاي ست!!! شايد شور اودر دنيا بي همتاست همان عاشق منتظر معبود... او بود تنها شير مرد اسلام تنها بود در ديار مردان با ايمان عشق او الهي بود نه چيزي ديگر معبودش خدايي بود نه كسي ديگر عاشق شب زنده داري بود وعده ديدارش شبا نگا ها ن ديارش ويرانه هاي كوفه بود خليفه ،كنيز كودكان يتيم بود براي غصه هايش جايي داشت چاه كوفه شبا هنگام باران داشت رود دجله مكان عشق بازي بود براي او هر لحظه جاي ثبت آزمون الهي بود او كه خود مي دانست زاده كعبه است پيغمبرش در شگفت تولدش گشت
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 16:34 توسط سید مهدی ترابی |
برای دیدنش عشق بود نبود!
شاید بیش از حد بود نبود!
لحظه دیدار خجالت بود نبود!
باز خجالت کارستان کرد...نکرد!
نگاه با حیا کردم بر او
طرز نگاهم راندانست او
نگاهی با حیا کردم بر او
نگاهی باید کردو گریخت
لحظه دیدار چه باید گفت
دروغ یا حقیقت گر حقیقت گویی
دراین زمانه دوصد چندان دشمن یابی تا که دوست
همین گردد که شد
ولی زمان نیاز است تاکه دانی راست و دروغ
+ نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 18:38 توسط سید مهدی ترابی |
براي رفتن لحظه اي دعا خواندم گفته ام اين بودبسم الله ارحمن الرحيم يارم رفتم و ديگر آرزوهايم را هيچ نديدم شايد اين بار غرق در حقيقت بودم لحظه اي در بيابان لحظه اي در كوهستان لحظه اي ميان جنگل و لحظه اي ميان فرشتگان شايد اين عشق معبود به من است يا كه اين عشق من به معبود است ياريم كرده هر آنچه نداشتم پيدا كنم هر آنچه در نظرش بد بود كند بيزارم من كه در هر صورت مي پرستمش يا كه اين عشق من به معبود است هر شب و روز اين بود دعايم هر گز مرا از خود مران پروردگارم يا ريم كن تا هر گز نه راني مرا شايد اين بار فرشته ات آيد به سويت براي ديدنت لحظه شماري مي كنم شايد اين پس بداند دينا قدرم
+ نوشته شده در یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 5:38 توسط سید مهدی ترابی |
| ||||||